پساساختارگرایی دریدا شالوده شکنی (شالوده شکنی و هویت دریدایی)

0
74

پساساختارگرایی دریدا شالوده شکنی ؛ اواخر دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نقطه عطفی در نقد و نگرش ادبی است. در این دو دهه پساساختارگرایان و شالوده شکنان و در رأس آن‌ها دریدا نگرش به زبان به‌عنوان ابزاری باثبات و قابل‌اعتماد برای بیان افکار، آرزوها، و احساسات که توسط ساختارگراها و زبان‌شناسان ساخته‌شده‌ی بود را نابود کردند.

پساساختارگرایی ، دریدا ، شالوده شکنی

با نابودی زبان باثبات، باعث شدند که تمام تفکر پیش از آن‌ها به این دلیل که می‌خواستند درکی حقیقی از جهان و متن ارائه دهند سنتی محسوب شوند. به‌واقع می‌توان گفت هنگامی‌که مفهوم زبان از هم گسست، همه‌چیز از هم پاشید. دیگر فهمیدیم که زبان بیشتر از حتی تصور ما بی‌ثبات و غیرقابل‌اعتماد است. این ازهم‌پاشیدگی با حمله به ذات زبان و شکسته شدن مفهوم نشانه= دال+ملول با مفهومی ساخته‌شده توسط دریدا آغاز شد، آنکه معنای هر نشانه (واژه) در درون زنجیره‌ی بی‌نهایتی از دال‌ها که همواره به تعویق و تأخیر می‌افتند گم‌شده است.(نشانه= دال + مدلول+…+مدلول).

خوانش دریدایی بر داستان کافکا

⇐ر نقطه ویرگول از کافکا بخوانید

پساساختارگرایی دریدا شالوده شکنی دربرابر قانون
پساساختارگرایی دریدا شالوده شکنی دربرابر قانون

خوانشی که دریدا از داستان در برابر قانون کافکا داشت نشانگر و تائید همان بی‌پایانی، تأخیر و تعویق در زبان است. در داستان کافکا مردی به جلوی دری رسیده است که به روی قانون باز می‌شود و اجازه ورود ندارد اما دربان به او می‌گوید که شاید بعداً بتواند وارد شود و نباید سعی کند به‌زور وارد شود زیرا در پس هر در، درهای بسیار و دربان‌های زیادی در مقابل او قرار خواهند گرفت که رفته‌رفته قوی‌تر می‌شوند و مرد سراسر عمرش را به انتظار می‌نشیند.دریدا این داستان را مثالی از نگرش خاص خود می‌داند. نگرش دریدا گفتمان هر متن را این‌گونه می‌بیند و پیش می‌کشد که هر متن در برابر پرسش ما برای فهم معنا، پاسخ قطعی نمی‌دهد. تنها بارها و بارها تکرار می‌کند که «نه هنوز».

«پس از نخستین دربان بی‌شمار دیگری نیز هست که احتمالاً تعداد آن‌ها پایانی ندارد و رده به رده قوی‌تر و درنتیجه بازدارنده‌ترند و از نیروی تعویق بهره‌مندتر. قدرت آن‌ها همان  differance است، یک differance بی‌پایان، روزها و به‌واقع «سال‌ها» دوام می‌یابد. درواقع تا پایانِ این مرد. differance تا مرگ و برای مرگ، بدون پایان، زیرا به پایان رسیده متناهی است. گفتمان قانون که دربان نماینده آن است، «نه» نمی‌گوید بلکه به‌گونه‌ای مبهم و بی‌پایان می‌گوید «نه هنوز»».(Derrida [1985] 1987:141)

تاخیر و تفاوت

تأخیر و تفاوت دو مفهومی است که دریدا آن‌ها را در هم آمیخت تا با ترکیب آن‌ها کلمه ابداعی Differance را بسازد. دریدا معتقد است که زبان به شکل مداوم رسیدن به معنا را به تأخیر و تعویق می‌اندازد(defer) و نیز معنا درواقع حاصل تفاوتی که دال‌ها با یکدیگر دارند(differ).

این‌گونه فرآیندی که به واژه‌ها معنا می‌دهد،  هرگز پایان نمی‌یابد. نگرش Differance دریدا به متون نشان می‌دهد که متون خودشان ذاتاً شالوده شکنی شده‌اند و خودشان خود را مرکز زدایی کرده‌اند. و کافی است تنها این را در متون دید و پیدا کرد. و نشان داد که دو جزء به‌ظاهر در مقابل هم در درون‌متن چگونه هم‌پوشانی دارند. روشی که با یافتن تقابل‌های دوجزئی آغاز می‌شود که یکی از دو جز در اصطلاح مرکز و ممتاز است. و با مرکز زدایی ادامه می‌یابد. و با آن نشان داده می‌شود که متن خود چگونه این تقابل را از بین می‌برد. این متن می‌تواند هر چیزی باشد هرآن چه که با زبان آن را می‌سازیم. همه‌چیز. اما این اتفاق چگونه می‌افتد.

آیا زبان ذاتا پابدار است؟

ما زبان و درواقع زبان مادری را به‌صورت طبیعی بنیان وجود می‌دانیم، پس‌ازآنکه زبان که ما آن را به‌صورت طبیعی استوار و پایدار می‌دانستم از هم پاشید هر چیزی ازهم‌گسسته خواهد شد، زیرا زبان معیار درک ما از همه‌چیز است. زبان ماهیتی غیر ارجاعی دارد که نه به اشیا نه به تصورات ما از اشیا ارجاع می‌یابد. صرفاً بازی است از دال‌ها. ما خود را و جهان و هویتمان هرچه هست را به کمک زبان می‌سازیم. زبان همانند هوای در درون ریه‌هاست بدون آن‌که بدانیم به او نیاز داریم. با بودن زبان زندگی می‌کنیم و بدون آن نمی‌توانیم ادامه دهیم. اگر خود زبان به‌عنوان ابزاری برای ارتباط و درک خود این‌گونه ناپایدار است پس آن معنای استوار و ثابتی که همیشه در جست‌وجویش بوده‌ایم پیدا نخواهد شد. زیرا معنا مسئله‌ای ذهنی است که هرگز وجود نداشته تا پیدا شود.

هویت برساخته از دیدگاه پساساختارگرایی دریدا شالوده شکنی

نمایشنامه ناگهان عباس نعلبندیان – نگاهی به هویت + دانلود

جهان ما با زبان ساخته می‌شود و هویتمان برساخته جهان اطرافمان است. ما خودمان و هویتمان را به‌مانند هر چیز دیگری که ما را احاطه کرده به کمک زبان می‌سازیم. هویت ما زنجیره بی‌انتهایی از دال‌های پیوسته است که بازی می‌کنند. هویت ما ثابت نیست همواره در حال ساخته‌شدن و در مقابل و کنار دیگر هویت‌ها  قرار گرفتن است.

تبانی فرهنگ‌ها است که هویت ما را به وجود می‌آورد. و آن تصور ما از هویت پایدار خود توهمی بیش نیست. ما بیش از آن‌که خویشی واحد باشیم حاصل تکثریم. ترکیبی از تضادها و تناقض‌ها که به کمک زبان آن‌ها را انکار و درونی می‌کنیم. راهی که برای سازگاری در پیش‌گرفته‌ایم تا هویتمان را در برابر خود و دیگران از چند پارگی دورنگه داریم. این همان مشکلی است که سؤال «من چه کسی هستم؟» را به وجود می‌آورد و تصور می‌کنیم که خویشتن را گم‌کرده‌ایم اما هویت ما برساخته‌ی خودمان است چیزی است که ما خود آن را ابداع کرده‌ایم و می‌توانیم این کار را بارها تکرار کنیم.

در تلگرام نقطه ویرگول ؛ بخوانید

ارسال یک پاسخ

لطفا دیدگاه خود را وارد کنید!
لطفا نام خود را در اینجا وارد کنید